محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

30

خلاصة الحكمة ( فارسى )

تزحر تَزَحُّر : حركتى است كه در معاى مستقيم جهت دفع فضله عارض گردد و با تقاضا ، اندك چيزى دفع گردد و گاه با آن اندك خونى نيز باشد و سبب آن انصباب خلط مرارى و يا رطوبى كه مالح باشد كه به امعا ريزد و آن را بگزد و دغدغه نمايد و يا ثفلى در آن محتبس گردد كه خروج آن دشوار بود و يا سرمايى بود كه به مقعده رسد و آن را قبض و جمع نمايد . « 1 » تقلص تَقَلُّص : با هم آمدن و گرد آمدن . « 2 » تمدد تَمَدُّد : شيخ نجيب الدين گفته : « كشيدگى عصب است از هر دو جانب ؛ يعنى هم از مبدأ و هم از مقابل و لهذا در آن ، عصب ايستاده مىماند و ميل به جانبى نمىكند و ضد تشنج است . » و شيخ الرئيس گفته : « مرضى است آلى كه منع مىكند قوت محركه را از قبض اعضايى كه از شأن آنها منقبض شدن است . » و بر تعريف نجيب الدين ايرادى است ، جهت آن كه تمدد بنا بر آن مركب از دو تشنج مىشود ، پس ضد تشنج نمىباشد و بنا بر تعريف شيخ ضد تشنج مىشود به جهت آن كه مانع انقباض است ، چنانچه تشنج مانع انبساط . « 3 » تمرط تَمَرُط : ريخته شدن موى . ر . ك - : مدخل « تناثر شعر » .

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . محمد بن يوسف الطبيب الهروى ؛ بحر الجواهر ، ذيل مادهء « تقلص » . ( 3 ) . محمد حسين عقيلى خراسانى ؛ مجمع الجوامع ( قرابادين كبير ) ، ج 1 ، ص 61 .